|
صدها گله از این من ِ خیلی کم رو
کویر مرده ی
چشمانم پیشکشی است برای کفشهای آماده به سفرت زیر سنگینیِ حجم غرورت پیکر چاک خرده ی چشمانم خاک می شود، نه بارانی. 2009
تو لنز چشمتم حالا
با نگام عکساتو بوسه می زنم
هر چند که حال و روز دلم گرفته است در خیال مردی که به او سرشته اسـت در وجود من ذره ای کــــــــم نخواه شد از عشق مردی که همچو فرشته است 2009
استاد: 'تمام! آخر تایم شده!' 'بدجور دلم تنگ هپن هایم شده'
از صبح زود خودم را تغییر می دهم این بار بی 'اگر' 'اما' تغییر می دهم حتی اگر دل سردم همراه من نشد قبرش جدا ، تک و تنها تغییر می دهم حساس هستم عزیزم؟ این مرد کهنه را با آن تعصب بی جا ، تغییر می دهم ... 3:05 بامداد علی محامی
تمام هستیــــــــم مال تو عشق منــــــــو ازم نگیر یه التــــــــماسِ می دونم تنها کَســـــــــو ازم نگیر وقتی میگم دوستش دارم حرف کسی رو هم نزن با حرفای قشنگتــــــــــم حال منــــــو بـــــهم نزن خواب قشنگتـــــو واست شاید که تعبیـــــــــر بکنم من عاشقم چرا می خوای این همه تغییر بکنم؟؟؟!! بذار که دیــــونــــه باشم اگر که این یه اشتباست می خوام بمونم پا به پاش فکر نکنی این ادعاست!
بی تو جزر و مد سینه ام ساکن می شود بی تو بیب ....... و قلبی که از تپش می افتد بی تو زندگی یعنی هیچ و او هرگز عشقمان، رویای باهم بودن و تمامی راز خنده ام را نمی فهمد 2009 |
About![]()
الناز غیابی (الف.غ رها) متولد خرداد 1367 در تهران: دقیق نمیدانم در کدام ثانیه بود که نفس هایم با کاغذ و قلم هم آغوش شدند اما فصلی بود سرما زده در دوران دبستان که قلم دوری عزیزی را بر روی کاغذ بهانه گرفت و نوشت. سالها گذشت و قلم همچنان می نوشت و کاغذ دل گفته ها را از بر می کرد. در یکی از روزهای گر گرفته ی تابستان 81 عهد بستم تا قلب در این سینه بی تاب می تپد، نفس هایم آشیانه ای در آغوش کاغذ و قلم داشته باشند. Archivesآذر 1388آبان 1388 مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 Authorsالناز غیابیالناز غیابی علی محامی و الناز غیابی علی محامی Links
عشق و محبت |